حكيم زجاجى
108
همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )
به نزديك كوه منا جاى كرد * لوايى ز اقبال برپاى كرد به ذى الحجه آن جنگ كوتاه شد * همه كس به كعبه در از راه شد 30 چو از كار حج بازپرداختند * دگربار جنگ و جدل ساختند به مكه درون آن زمان قحط بود * برآمد ز مردم به يكباره دود نبود اندر آن شهر اكل « 1 » طعام * به جان آمد از دست غم خاصوعام به بيرون فراخى بد و خرمى * شد از شهر بيرون بسى آدمى سرافراز حجاج انعام كرد * بر او همه خلق آرام كرد 35 ببخشيد بر مردمان نان و آب * بر او آفرينخوان شده شيخ و شاب به شهر اندرون ماند حالى امير * برش چند تن خاصگان خطير درآمد محرم ، سر سال نو * گرفتند از آن مردمان فال نو ز هجرت سه بالاى هفتاد شد * همه كارهاى جهان باد شد به شهر اندرون رفت حجاج شاد * بدان بوموبر آتش اندر نهاد 40 سرافراز عبد اللّه دينپناه * بر كعبه با هركه بودش سپاه بيامد ، بدانجاى مىكرد جنگ * روان شد ز هر دو طرف تير و سنگ نهادند بر كعبه ده منجنيق * برآمد طراقطراق از طريق بكشتند بسيار مردم به سنگ * شب و روز بودند ازآنسان به جنگ محرم چنين جنگ و پيكار بود * صفر نيز از اين شيوه بسيار بود 45 ز ميمن از اين شكوه پيكار شد * هوا از سنان ابر خونبار شد يكى روز ابرى برآمد سياه * بباريد آتش بر آوردگاه همه منجنيق و سپاهان بسوخت * تو گفتى فلك آتشى برفروخت از آن شاد گشتند اهل حرم * بدريد حجاج را دل ز غم يكى روز حجاج با قوم گفت * كه برق اندراين بوم نبود شگفت 50 زمين تهامه ز برق و ز باد * نبودست خالى و دارم به ياد [ دو ] صد بار در كعبه افتاد برق * ببينيد فردا كه از باد برق چگونه زند بر سر مكيان * بدان مردمان اندر آيد زيان
--> ( 1 ) شكل